تبلیغات
مطالب ازاد - مهاجرت نخبگان دلایل و پیامد ها
تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 1391 | 07:59 ب.ظ | نویسنده : حمیدرضا قاسمی


از هر 125 دانش آموز المپیادی  ایران 90 نفر در دانشگاههای آمریکا تحصیل می کنند  . از هر 96 دانشجوی اعزامی به خارج ، تنها 30 نفر به ایران باز می گردند ...



 

 

فرار مغز ها از ایران سابقه ای بیش از 40 سال دارد و به دوران پیش از انقلاب باز می گردد .
اما اکنون میزان فرار مغز ها از ایران به جایی رسیده است که ایران  را جزو سه کشور دارای بالا ترین میزان فرار مغز ها در جهان در آورده است  . از هر 125 دانش آموز المپیادی  ایران 90 نفر در دانشگاههای آمریکا تحصیل می کنند  . از هر 96 دانشجوی اعزامی به خارج ، تنها 30 نفر به ایران باز می گردند .
حدود 2 میلیون و 500 هزار ایرانی در خارج از کشور زندگی می کنند که 60 درصد انها مقیم آمریکا هستند . همچنین 2000 نفر از استادان دانشگاه در امریکا ایرانی هستند و 5 هزار ایرانی در امریکا مدرک دکترا دارند . بر اساس آمار ها با سواد ترین اقلیت ها در جامعه آمریکا ایرانیانند .


دلایل فرار مغز ها 
اوضاع عمومی ایران  ، بخصوص اوضاع سیاسی اجتماعی و فرهنگی ایران که زندگی را دشوار می کنند برای نخگان و اوضاع و وضعیت کار تحقیقی در ایران و نبودن امکانات و فقر دانشگاه های ایران و عدم ارتباط با دنیای علمی در سطح بین المللی و بالاخره  برمی گردد به مسائل اقتصادی و در آمد .
پدیده فرار مغز ها با مهاجرت نخبگان تفاوت دارد مهاجرت زمانی است که رابطه بین مهاجر  و کشورمبدا قطع نشود .
یکی از آن موتور های اصلی پیشرفت کشور هایی مثل چین ، هند ، کره جنوبی   و برخی از کشور های مهاجر نشینان در کشور های دیگر هستند که توانستند با حفظ ارتباط با کشور مادر مشارکت فعالی بکنند در توسعه صنعتی و علمی این کشور ها ، آنچه در ایران می گذرد ، فرار مغز هاست ،نه مهاجرت .
در ایران ماهیت فراری داشتن این خروج از کشور باعث می شود که این ارتباط با کشور مادر وجود نداشته باشد ، در نتیجه مشارکتی که این نیرو در توسعه می تواند داشته باشد در آینده ایران ، اینهم بوجود نیاید .

.1 بی توجهی به جایگاه علم و عالم :

به طوری که انقدر که در رسانه ها مثلا خوانندگان ، هنر  پیشه ها ، وزشکاران ، تجلیل می شوند ، به چهره های ماندگار علمی ، استادان برجسته و مبتکران و مخترعان و یا المپیاد ها احترام گذاشته نمی شود .

.2 بی توجهی به پژوهش :
بی توجهی به رشد کیفی و تحقیق و پژوهش در دانشگاه ها یکی دیگر از این عوامل است . یکی از عواملی که دانشجویان بسیاری را به کشور آمریکا می کشاند عامل امکانات تحصیلی ، تحقیقی ، کامپیوتری و اعطای کمکهای تحصیلی رفاهی و بورسیه ها ست .
درسال های اخیر تعداد دانشگاه ها داخل کشور بدون هیچ گونه برنامه مدونی و یا تناسب رشته ها با مشاغل گسترش یافته اند و توجه بیشتر به ارزشهای کمی و کیفی بوده به طوری که روش های تدریس بسیاری از کلاس ها صرفا مبتنی بر تئوری ها و حفظیات قدیمی و سنتی است . به روز نبودن اطلاعات ، استفاده از روش های سنتی و قدیمی و ابزار های غیر استاندارد ، پایین بودن میزان تحقیق و پژوهش در مراکز علمی و عدم هماهنگی بین تحقیقات و کار برد آنها و تخصیص بودجه نا کافی به امر تحقیق و پژوهش ، ترویج و گسترش مدرک گرایی ، از عوامل دیگری هستند که بیشترین                نا رضایتی را در بین دانشجویان به دنبال داشته است .

.3 عوامل اقتصادی : 

مسلما یکی از عوامل اساسی است که اکثر فرزانگان راجذب کشور های دیگر می کند . وقتی که میزان حقوق یک متخصص در خارج ده ها برابر حقوق همان شخص در ایران است ، مسلما فرد به فکر مهاجرت به آن کشور خواهد افتاد .

.4 عوامل سیاسی و قانونی :
از عوامل دیگر مهاجرت عدم مصونیت های سیاسی و علمی جهت اظهار نظر و حاکمیت گروه های سیاسی بر دانشگاه ها و مراکز علمی و همچنین طولانی یا قدیمی بودن قوانین در سیستم قضایی مملکت است .

. 5 عوامل اجتماعی :
یکی دیگر از عوامل فرار مغز ها نبودن شناخت قدر و منزلت تحصیل کرده ها و نوع برخورد با آنهاست .
از ان جمله فراهم نشدن فرصت های مطلوب برای ارائه طرح و یا پروژه های مطالعاتی آنهاست .

. 6 عدم شایسته سالاری  :
اکثرمشاغل به افراد بی صلاحیت و یا کم صلاحیت واگذار گردیده است و تنها4 / 1درصد از کار افرینان در بخش های صنعتی کشور مشغول به کارند .
واگذاری مشاغل بر اساس رابطه تا ضابطه ، عدم تطابق شغل با تخصص و رشته افراد ، بوروکراسی دولتی و انحصاری مشاغل از دیگر عواملی هستند که به مهاجرت نخبگان از کشور کمک کرده اند .

.7 انحصارات دولتی :
یکی دیگر از عوامل مهاجرت نخبگان ، بر اساس نظرات کار شناسان ، انحصارات دولتی است ، به طوری که از طرفی دولت به بهانه کوچک سازی از جذب نخبگان سر باز می زند و از طرفی دیگر در واگذاری فعالیت های کشور به بخش خصوصی طفره می رود . لذا جایی دیگر برای نخبگان باقی نمی ماند .

. 8 میزان امید به آینده :

هر چه امید به آینده بیشتر باشد ، میزان مهاجرت تقلیل پیدا می کند ، امید به آینده جوانان دررابطه با شغل آینده شان میزان در امد آنها توانایی تشکیل زندگی ، ازدواج ، خرید مسکن ، ماشین ، و امثالهم و بالاخره میزان امنیت کشور تماما ارتباط مستقم با ترک و عدم ترک مملکت دارند . افراد معمولا جذب کشور های می شوند که از لحاظ جذابیت و امید به آینده روشن اطمینان بیشتر داشته باشند . / 
فاطمه  اسماعیل پور حسابی / روزنامه آفرینش / نسخه شماره

 

اما تحلیل سایت الف از این ماجرا:

 

اپیدمی کم غیرتی

در این بحث طرف صحبتم افرادی كه به علل سیاسی و اعتقادی اجبار به رفتن از كشور داشته اند نیست . منظورم هم از نخبه کسانی نیست که خیلی بالاتر از بقیه اند ظرف صحبتم فقط خارج نشینان هم نیست بلکه تمام مردم ایران است . ولی بیشتر طرف صحبتم ایرانی ها یی است كه به نحوی می توانستند بمانند و با همدلی و همدستی طرحی نو دربندازند ولی به هر علت این كار را نكردند . در وضعیتی که این كشور به انها نیاز داشت تنهایش گذاشتند و به مكان های دیگر سفر كردند و زندگی راحت تری را به زعم خود پی گرفتند . (لطفا ذكر نشود كه راحت تر نیست كه اگر این چنین بود خوب می توانستند برگردند و از مشکلات انجا دل بکنند و در داخل زندگی كنند ولی این كار را نكردند و این خود دلیلی بر ترجیح انجاست)

می دانیم كه سالانه حدود یكصد و هشتاد هزار از افراد ایرانی به طور متوسط از كشور خارج می شود و از این نظر رتبه اول را در دنیا داریم كه بنا بر براوردها حدود 11 میلیارد دلار هزینه سالانه است[اینجا].

از هر 125 دانش آموز المپیادی ایران 90 نفر در دانشگاههای آمریکا تحصیل می کنند . از هر 96 دانشجوی اعزامی به خارج ، تنها 30 نفر به ایران باز می گردند . حدود 2 میلیون و 500 هزار ایرانی در خارج از کشور زندگی می کنند که 60 درصد انها مقیم آمریکا هستند . همچنین 2000 نفر از استادان دانشگاه در امریکا ایرانی هستند و 5 هزار ایرانی در امریکا مدرک دکترا دارند . بر اساس آمار ها با سواد ترین اقلیت ها در جامعه آمریکا ایرانی ها هستند[اینجا].

علتش را نیز همه می دانیم . لیستی طولانی از مشكلات اعم از اقتصادی ،‌سیاسی، اعتقادی، كم توجهی به علم، دانش، تخبگان، كمبود امكانات ، وضعیت بد زندگی و خیلی چیزهای دیگر که واقعا" هم توجیه پذیر نیست و وجود دارند. از جمله نظرات عمده ای هم كه در بحث ها مطرح شونده با این دوستان صورت می گیرد می توا ن موارد زیر را نام برد :‌

·اوضاع خیلی خراب است و تحمل سنگین و سخت .
·ماندن و تحمل چه فایده ای دارد و مگر با یك گل بهار می شود ؟
·زندگی مگر چندبار است ؟
·امكانات ارتقای زندگی و تحصیل و پیشرفت در غرب
·اصلا مگر چه فرق می كند در دنیای امروز همه دنیا یك كشور است و وطن ما و هر كجا شما خدمت كنید به جهان و علم خدمت كرده اید و جای ان مهم نیست .
·عدم قدردانی جامعه و عدم شایسته سالاری و عدم رشدو پیشرفت فرد بسته به توانایی هایش و حاكم بودن رابطه سالاری به جای ضابطه سالاری و ...

کسی هم نمی تواند منكر درستی این دلایل باشد چون تمام ایرانی های مقیم، انها را با گوشت و پوستشان حس كرده اند. فقط نكته ای كه می ماند این سوالی است كه یك نفر از نخبگانمان كه به خارج مهاجرت كرده بود با ان مواجه شده بود. ان دوستمان در فرودگاه كه كارها و روال ورودش را انجام می داد با ماموری مواجه شده بود كه با تعجب از سوابق خوب تحصیلی و کاری این دوستمان ، سوالاتی از وضعیت مملكت و علت خروج و مهاجرتش پرسیده بود و او هم همین لیست طولانی را بلكه طولانی تر! تحویل داده بود و كلی گله و شكایت كه این است و ان نیست. ولی خود ان دوست می گفت حرف اخر آن مامور اب سردی بر تمام این دلایل بود . وی گفت خوب همه این مشكلات درست ولی وقتی تمام شما نخبگان دارید فرار می كنی پس چه كسی باید ان جا را درست كند؟ همان افراد باقیمانده عامی و معمولی؟‌

این سوال را باید دوستانی پاسخ دهند كه رفته اند و در پشت گود فرمان لنگش كن صادر می كنند و در عین حال كلی هم شكوه دارند و از بی فرهنگی ها و بی همیتی ها گله دارند ولی وقتی نوبت كار خودشان بود باروبندیل را بسته و در بهترین حالت با ناراحتی از ترك میهن و اب و خاك ، ادامه كار را به بقیه سپردند . در میان نبردی دهشتناك برای نگهداری كشور و جلوگیری از سقوطش ، همرزمان خود را تنها گذاشته و رفته اند و بدترش هم اینکه برای این فرارشان هم كلی توجیه و دلیل هم دارند و بقیه را هم زیر سوال می برند كه در اشتباهید .

شاید سوالاتی چند را از این دوستان بشود پرسید که خواهشم این است صادقانه به ان پیش خودشان پاسخ دهند .

آیا اگر اوضاع خوب بود و داشت درست كار می كرد و اوضاع بر وفق مراد بود دیگر چه نیازی به شما بود؟ با همین وضع موجود نیز گلیم مان را از اب می كشیدیم و قرار نبود منت كسی را بكشیم تا بیاید فداكاری كند و در كشورش زحمت بكشد! و دران صورت امدن ایشان هم هنری نبود كه از كسی بر نیاید و یا خیلی مشکل باشد! شرایط اسان و راحت برای همه اسان است و فداکاری نمی خواهد و لطفی در کار نیست! در واقع در شرایط سخت است که نیاز به افراد نخبه و کارا است وگرنه شرایط عادی را افراد عامی هم می توانند مدیریت کنند!

سوال بعدی این است که ایا اصلا مطمین هستید اگر همه كسانی كه در این سی چهل سال پیش به این طرف رفته اند الان بودند اوضاع این گونه بود؟ ایا نمی توانستیم با وجود این همه فرهیخته و انجام كاری هر چند كوچك به وسیله هر كدام از انها اوضاع قابل تحمل تر و بهتری داشته باشیم ؟ ممکن نیست قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ؟ برای مثال اوضاع دانشگاهایمان و دانشجویان مان بهتر نبود ؟ طرز فكر بهتری نداشتند ؟ مردم فهمیده تری نداشتیم ؟ مطمینید ؟

نكته جالب دیگر این دوستان نیز طلبكار بودن و شكوه كردن از مردم و وضع موجود و فرهنگ جامعه است. و در واقع دوستان با اینكه خود فرار را بر قرار ترجیح داده اند در عین حال از سطحی بالا به همه نگاه كرده و خود را تافته ای جدا بافته می دانند كه هیچ نقشی در این خرابی نداشته و ندارند و بقیه را منفعل و تو سری خور و مقصر می دانند.

باید به این دوستان یاداوری كرد كه یك جامعه تشكیل شده از تك تك افراد ان است و ایشان هستند كه سلول های اولیه ان را تشكیل داده و با خصوصیات فردی خود كه تجمیع شده است، عرف آن را می سازند. وقتی تمام نخبگان و قله های اصلی یك جامعه كه معمولا بقیه جامعه هم به انها تاسی می كنند و مرکز توجه هستند خود به سادگی زندگی بهتر را بر نجات كشور مقدم داشته اند پس شخص مبارز هوشمندی باقی نمی ماند كه بتواند درست و كامل مبارزه كند ، بلكه توده ای از افراد عامی باقی می مانند كه این افراد به سادگی گول می خورند، توجیه می شوند، در تصمیم های حیاتی شركت می كنند، ممكن است مدیر و مسیول شوند،‌ به راحتی می توانند با افراد عوام گرایی مانند اقای احمدی نژاد همراه شده و حتی باعث پیروزی ایشان در برابر افرادی مانند اقای رفسنجانی شوند. قابل توجه این كه اختلاف رای اقای احمدی نژاد با اقای رفسنجانی در دور دوم اولین انتخاباتی که اقای احمدی نژاد در ان شرکت داشت، 7 میلیون بود و اگر این ایرانی های خارج رفته را مطابق امار اعلام شده دو و نیم میلیون بدانیم و فرض كنیم هر یك از این افراد با توجه به دانش و اگاهی خود و این نکته كه مرجع بسیاری از افراد عامی هستند برای طرف مشورت قرار گرفتن می توانستند فقط دو نفر را با خود همراه كنند می شد هفت و نیم میلیون نفر و دیگر اقای احمدی نژادی بر سر كار نمی امد كه... بگذریم! جالب است که بدانید در تحقیقات اخیرا" انجام شده ضریب هوشی متوسط ایرانیان هشتاد و چهار اعلام شده است[اینجا].

در صورتی كه این باعث تعجب بسیاری شد و خیلی ان را انکار كردند ولی به نظر من که درست است چرا كه كشوری كه 180 هزار نفر در سال از كسانی كه در ان سرشان به تن شان می ارزد و امكانات بیشتری اعم از مادی و عقلی و ذهنی و فکری داشته اند و توانسته اند به مدارج بالای تحصیلی برسند ، بروند فكرمی كنید متوسط هوش افراد چقدر می شود ؟ اگر از كشورهای دیگر هم نخبگانشان را به این تعداد بگیرند كمتر از این هم می شود ! در عین حال ان دوستان سفر كرده از این افراد با هوش متوسط 84 انتظار چه كار عجیب و غریب و شق القمری دارند ؟ ایا انتظار بهتر شدن اوضاع را دارند ؟ ایا انتظار دارند معجزه شود ؟

در واقع همه صحبت من این است كه اگر این دوستان الان در ایران بودند شاید اوضاع اینگونه نبود . شاید اگر این موج مهاجرات ها در دوره های مختلف نبود، اگر نخبگانمان مانده بودند و تلاش کرده بودند وسریع فرار را بر قرار ترجیح نداده بودند شاید اوضاع مان بهتر بود . واقعا اینها كه رفتند به میزان مناسب زحمت كشیدند و بعد خسته شدند و رفتند ؟ ایا اینقدر اصلا برایشان مهم بود یا عافیت را ترجیح دادند ؟‌ یا بیشترین افتخارشان این است كه در خارج از كشور استاد دانشگاه هستند ؟ ایا مشكلی از ایران را رفع كرده اند ؟ ایا این استادی دانشگاه در خارج از كشور چه دردی از این كشور را رفع می کند كه به ان افتخار می كنند و ان را جزو خدمات خود می شمارند؟ با نمک ترش این است که ما هم در داخل به انها افتخار می کنیم! در سوگ یكی از افراد تازه گذشته معروف ایرانی كه جدیدا در امریکا فوت شده اند ذكر شده بود كه علیرغم رفتنشان از ایران و كارهای بزرگی كه در حدود 30 سال است در بخش تولید اثار سینمایی امریکا انجام داده اند كه الحق بعضی از انها هم بزرك بود، وطنشان را هم فراموش نكرده بودند و از جمله كارهای بزرگی كه برای ایران كرده اند اینكه رابطه خوبی با ایرانیان انجا داشتند و هیچ وقت ملیت خودشان را انكار نكردند. من توضیح بیشتری نمی دهم خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل و مقدار تاثیر این اقدامات را در پیشرفت كشور و حل معضلات ان را خود اندازه بگیرید. شاید هم بد نباشد خدمات ایشان را با اقای دکتر حسابی مقایسه نمایید تا پی به عظمتش ببرید! 

بحث دیگر كه جزو استدلالات این دوستان است، جهان وطن بودن است و این خود غلط بودنش اظهرمن الشمس است چرا كه وقتی كشوری جهان سوم است نیاز به كار و تلاش بیشتر دارد و جهان وطنی و منفعت رساندن به جهان و منتج شدنش به منفعت ان به كشور اصلی در صورتی درست است كه کشور اصلی عقب مانده نباشد و در شرایط یكسانی بتواند از امكانات و فن اوری ها و پیشرفت های موجود در دنیا استفاده نماید و مغز و سرمایه و نیروی کافی داشته باشد . وقتی اینگونه نباشد بنابراین این حرف در واقع می تواند تنها ملعبه كشورهای توسعه یافته باشد تا عرق ملی و غیرت وطنی جهان سومی را بگیرند، انها را تخدیر کنند و و از نیروی كاری و عقلی انها استفاده كنند و در عین حال یك بهانه و توجیه و دلخوش كنك خوب برای دوستان زحمت کش مهاجر خود نیز فراهم نمایند . ولی سوالی که از این دوستان باید پرسد این است که ایا واقعا کشورهای پیشرفته هم جهان وطنی را قبول دارند و واقعا ما را هم ردیف خودشان می دانند و کشور ما را هم کشور خود می دانند یا اینکه همیشه از سطحی بالاتر به ما نگاه کرده اند و و خود را بالاتر و برتر دانسته اند! فقط کافی است به فیلم های هالیوودی نگاه کنید تا در تک تکشان افتخار و اعتبارشان به کشورشان را ببینید و متوجه شوید که منظورشان از جهان وطنی چیست! 

اتفاق بدی كه در این دوران افتاده است این است كه متاسفانه عرق وطنی وملی از بین رفته است و به جز معدودی در بقیه کمرنگ شده است ، برای مثال در دانشگاه شریف یكی از کارهای معمول در سال سوم لیسانس پر كردن فرم برای رفتن از ایران است و هر كس نرود عجیب است! در عین حال كسانی هم كه به كشور برمی گردند انقدر مواجه با این سخن مردم عادی میشوند كه برای چه بازگشتی كه مثل اینكه وظیفه همه این است كه در مقابل مشكلات فرار كنند و قدر عافیت بدانند و متاسفانه به همین دلیل است كه در چندین نسل گذشته ما این رفتن ها مایه خجالت نیست كه به افتخار و مباهات هم تبدیل شده است . خدا را شكر كه جنگ ایران و عراق در زمان حال رخ نداد چرا كه مطمینا با این وضع نمی دانم استان چندم عراق بودیم! خدا را شکر كه ان جوانانی كه جانشان را دادند قدر عافیت ندانستند و بر سر نادردناك خودشان دستمال بستند و به دنبال پیشرفت خود نبودند و مردانه ماندند، ایستادند و رفتند و خیلی هاشان هم جانباز بازگشتند و بسیاری از شیمیایی هایشان هنوز هم دارند زجر می کشند و شهید می شوند. احتمالا با این طرز فكر ما جزو خطاكاران تاریخند! چرا كه جانشان را بیخود و بی جهت بر سر خاك و ابی گذاشتند که الان دیگر جهان وطنی شده است و در نهایت هم هیچ اتفاقی نیفتاده است . دنیا وطن ماست! البته شاید علت دیگرش هم این باشد كه جنگ نیازی یه نخبه نداشت و افراد عامی هم می توانستند بجنگند و نخبگان ما باهوش تر از این هستند که جانشان را به خاطر چیز هیچ و پوچی بدهند!

بیایید از جنبه دیگری به مسیله نگاه کنیم ، اصلا" فرض کنید تلاشمان هیچ فایده ای هم نداشته باشد ایا به نظرمان عمل به وظیفه خود ارزش نیست ؟ در حکایت هاست که در به اتش انداختن ابراهیم زنبوری تند تند اب می اورد تا آتش را خاموش کند و همه به او می خندیدند ولی هیچ کس ارزش کارش را نفهمید ! هیچ کس ارزش تعهد را نفهمید! هیچ کس قدردان وظیفه شناسی ان زنبور نبود! هیچ کس نفهمید که این زنبورها اگر میلیون ها بودند اتش خاموش می شد! هیچ کس نفهمید همان انجام وظیفه اش ارزشش بود نه مقدار ابش!

در اخر برای پاسخ به بقیه توجیهات و بهانه های دوستان یك مطلب كلی را می خواهم عرض كنم و ان اینكه اصلا فرض کنیم همه دلایل شما درست ولی اگر قرار باشد كسی تا ارتقای خودش و راحتی خودش را در جای دیگر دید نتواند از حق خود بگذرد پس جایگاه وطن پرستی ، ایثار ، از خودگذشتگی ،‌عرق وطن ، عرق ملت ، عرق خاك و بقیه چیزهای دیگر كجاست . شاید هم اینها ساخته هایی هسند كه در جهان سوم تعریف شده اند و واقعا در جهان فعلی پیشرفته وقرن بیست و یكم محلی از اعراب ندارند! شاید هم بد نباشد نقل قولی از اقای اصغر فرهادی داشته باشیم که وقتی از وی پرسیدند چرا کشور را ترک نمی کنی گفت کشورمان با مشکلاتش مانند یک بچه مریض است ، و والدین هیچ وقت نمی توانند بچه مریض را رها کرده و دور شوند هر چند هیچ کاری هم نمی توانند بکنند.

 




طبقه بندی: ایا میدانید،  مطالب جالب،